وجود ما معماییست حافظ * که تحقیقش فسون است و فسانه

عصر جدید، عصر عجیبی است. از یک سو دنیای قشنگ و نویی است و از سوی دیگر روزگارِ روزمرگی و تنهایی و فردیت است. آگاهی از مشکلات دیگران اکنون ناقض حریم خصوصی تلقی می‌شود. Vengo نگاهی است به افسون عضر حاضر، عصر مدرنیته.

Vengo در زبان اسپانیایی یا ایتالیایی به‌معنای حضور می‌باشد. این انیمیشن با نمایی از مسافر داستان در برهوتی بی‌پایان آغاز می‌شود. پسری که در جستجوی رسیدن به زندگی جدید، زندگی گذشته‌اش را رها کرد. شاید این نما، شهر و مدرنیسم را معرف بی‌آبی و خشکی بداند. نمای بعدی با دخترکی است که امید دارد سیب‌‌های سرخش را به مردم اهدا کند. با روایت تنهایی پسر و دخترک داستان آغاز می‌گردد. پسر در تلاش برای رسیدن به آب و دخترک در تقلای فروش سیب‌هایش.

اما عمق داستان در این سطح نیست. جستجوی پسر برای آب در محیط سیاه و آلوده این شهر و تلاش دختر برای اهدای سیب‌هایش به مردمی است که زامبی‌گونه‌اند و بی‌تفاوت، استعاره‌ای است از دنیای کنونی ما. نبود آب، نبود تفکر و احساسات مستقل انسان‌هاست. به جای آب در شریان‌های این شهر لجن گردش دارد و مردمان مسخ‌شده‌ای که با محیط زندگی‌شان کنار آمده‌اند و اسیر روزمرگی مدرن شده‌اند. سیب در فرهنگ ایرانی نمادی است از هوس و عشق و زیبایی. با این تعریف و کارکرد می‌توان این چنین نتیجه گرفت که ما شاهد دنیایی هستیم بدون زیبایی که احتمالا با نظر کارگردان هم‌خوانی دارد. مردمان مسخ‌شده که نه رویایی دارند و تفکری، ربات‌های زنده. پلاسیده شدن سیب، می‌تواند نماد همین نابودی آرزوها باشد و نبود آب، نشان نبود حیات واقعی.

پس از مقدمه‌چینی‌های طولانی به قسمت پایانی می‌رسیم. سخت‌ترین قسمت این فیلم برای بیننده، برداشت پایانی است. جایی که پسر مسافری که متعلق به این دنیا نیست، نمی‌تواند از لجن جاری در شریان‌های شهر بنوشد و دخترک به‌جای اشک شور، آب روان می‌گرید. دخترکی که امیدش را از دست داده و بغضی که می‌ترکد. بغضی که به‌خاطر از دست رفتن عشق دخترک ترکید. نوری که پسر را به سمت دخترک هدایت می‌کند، نور زندگی است. دخترک چیزی به دنیا می‌دهد که در این شهر گم شده است، آب که نمادی است برای طراوت و زندگی و دخترکی که می‌تواند نمادی از مادرِ زمین باشد و زندگی‌ از چشمانش جاری است. زمین که عل‌رغم همه ناملایمت‌هایی که به آن روا داشتیم در نهایت مانند مادری دلسوز هر ‌آن‌چه دارد را به ما هدیه می‌دهد.

ما با مدرنیته با آرزوی رسیدن به دنیایی بهتر، همه‌چیز را نابود کردیم. به گذشته‌ای که داشتیم پشتِ پا زدیم تا به آینده و آرمان‌شهر رویایی‌مان برسیم. ما در دورانی هستیم که روز به روز داشته‌های گذشته‌مان را به بهانه‌های مختلف از دست می‌دهیم. زمانی آزادیمان را قبال امنیت معامله کردیم و اکنون روز به روز بیشتر این آزادی و احساسات و تفکرمان را به بهاهای بسیار نازل‌تر به فروش می‌گذاریم. پایان امیدبخش انیمیشن می‌تواند نشان‌دهنده حضور ما باشد. ما حضور داریم ولی از حضور خودمان ناآگاهیم. ما بوده‌ایم و هستیم ولی نشده‌ایم. برای شدن باید برخواست، باید از خود گذشت.

بخش‌هایی از ویدئو


در پایان به موسیقی خیلی خوب گروه April Rain روی این انیمیشن می‌پردازیم. موسیقی این انیمیشن مربوط است به قطعه I’m All Crying Inside، از آلبوم Leave Me No Light از آلبوم سال 2015 گروه April Rain. فضاسازی بسیار خوب ابتدایی که نشان از شلوغی و سردرگمی دنیای کنونی دارد با فراز و فرودهای تم تقریبا ثابت که یکی از نشانه‌های April Rain می‌باشد، ادامه می‌یابد. حس توامان ناامیدی و امید، در لحظه لحظه موسیقی این انیمیشن به‌وضوح احساس می‌شود. و در لحظه رسیدن پسر به دخترک و اوج‌گیری این موسیقی همچون اکثر آثار April Rain، ما طراوت باران بهاری ماه آپریل را تجربه خواهیم کرد.

لینک دانلود ویدیو

فقط اعضای سایت قادر به دیدن لینک های دانلود هستند.
ورود به سایت
ثبت نام در سایت

تگ ها
درباره این نویسنده
11 Comments
  1. Reza Askari

    عالی بود… هم توضیحات هم خود انیمیشن … امیدوارم بازم فیلم های کوتاه مشابه را معرفی کنید

نظر بدهید